تبليغاتX
عکس عاشقانه و شعر _تنهاترین تنهای دنیا

عکس عاشقانه و شعر _تنهاترین تنهای دنیا

شعر عاشقانه

دارم میرم

دارم می رم از این دیار

با یه قلب بی قرار

می رم همه بدونن

دیگه نمونده صبر و انتظار


دارم می رم ازاد باشم

داد بزنم فریاد باشم

اینجا منو ندیدن

دارم می رم در یاد باشم


می خوام برم اینجا جایی ندارم

اینجا منو شکستن

اینجا فردایی ندارم 

اینجا ادمهاش غریب کشن

بگی دوست دارم

جسمتو به اتیش میکشن


توی این شهر همه دو رنگن

قلب ندارن ، قلبا از جنس سنگن

هر روز قهر و دعوا

مثه سگ و گربه با هم می جنگن


اینجا باد میاد اسیاب ندارن

واسه تک تک سوالاشون جواب ندارن

هرکی هرچی بخواد می دزده

دزدا اشنا ، نقاب ندارن


یه روز هوای سیاست میکنن

فهش میدن به هم جسارت میکنن

یه روز اشتی اشتی

دوباره به هم عادت میکنن


یه روز همه جا سیاهی

دوروبرت پر شده از تباهی

یه روز همه جا امن و امان

به به عجب هوایی


از همه ی کشورا سری

مهد تمدن و برتری

 ولی نمیتونم بمونم

وقتی ازم بی خبری

ترو به خدا میسپارم

خداحافظ سرزمین مادری

+ نوشته شده در  شنبه سوم بهمن 1388ساعت 19:49  توسط امید   | 

نامه 2

برای دیدن شعر زیبای نامه2 به ادامه مطلب بروید

اگر دوست داشتی نظر هم بده

لطفا ادامه مطلب یادتون نره


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 13:6  توسط امید   | 

اخر راه

(تقدیم به ان کسی که نا باورانه تنهایم گذاشت)


برای دیدن شعر فوق الاده زیبای اخر راه به ادامه مطلب بروید



لطفأ ادامه مطلب یادتون نره


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 13:48  توسط امید   | 

عروسیت مبارکه

برای دیدن شعر فوق الاده زیبای عروسیت مبارکه به ادامه مطلب بروید



لطفأ ادامه مطلب یادتون نره



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 15:28  توسط امید   | 

نامه


برای دیدن شعر فوق الاده زیبای نامه به ادامه مطلب بروید


لطفأ ادامه مطلب یادتون نره


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 14:25  توسط امید   | 

داستان

کاش میگفتم 

به نیمکتش نگاه میکنم ، پنج ردیف از من جلوتر ، چقدر موهای طلاییشو دوست دارم ، برمیگرده و نمره ی صدشو نشونم میده و میخنده ، چقد دوست دارم مال من باشه ، میخواستم همونجا بهش بگم دوستش دارم ولی ...روم نشد !

***
جشن فارغ التحصیلیه ،
میاد طرفم و مدرکشو جلو چشام تکون تکون میده ، بهم میگه : تو بهترین دوست منی . سرش رو میاره بالا و گونه ام رو میبوسه ، میخواستم همونجا بهش بگم دوستش دارم ولی...روم نشد !

***
پدرشو از دست داده ، دیگه تنهای تنهاست ، تو کلیسا بغلم میکنه ، میگه : حالا دیگه فقط تو رو دارم . گونه ام رو میبوسه ، اشک هاش صورتمو خیس میکنه ، میخواستم همونجا بهش بگم دوستش دارم ولی... روم نشد.

***
نصفه شبه ، بهم زنگ میزنه ، داره گریه میکنه ... میگه پسره تنهاش گذاشته ، میخواد برم پیشش ، میرم خونه اش ، سرشو میذاره رو شونه ام و گریه میکنه ، میخواستم همونجا بهش بگم دوستش دارم ولی ... روم نشد .

***
رو صندلی کلیسا خشک شدم ، دارم یخ میزنم ، من دوستش داشتم و اون حالا داره ازدواج میکنه ، دلم میخواست همونجا داد بزنم که دوستش دارم ولی... روم نشد .

***
امشب هوا بارونیه ، بازم تو کلیسام... ولی اینبار همه ساکتن ، به تابوتش خیره شدم ، هیچی نمیگفتم ، دفتر خاطراتش هنوز تو دستمه ، دفتر خاطراتی که از توی اتاقش پیدا کرده بودم ، توش نوشته بود : بارها خواستم بهش بگم دوستش دارم ولی... روم نمیشه ، کاش اون یه روز بهم بگه دوستم داره...

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 13:31  توسط امید   | 

خودکشی

خودکشی

وقتی خودم را از بالای ساختمان پرتاب کردم...
در طبقه ی دهم زن و شوهر به ظاهر مهربانی را دیدم که با خشونت مشغول دعوا بودند!
در طبقه ی نهم (پیتر) قوی جثه و پر زور را دیدم که گریه می کرد.
در طبقه ی هشتم (می) گریه می کرد چون نامزدش ترکش کرده بود.
در طبقه ی هفتم (دن) را دیدم که داروی ضد افسردگی هر روزه اش را می خورد!
در طبقه ی ششم (هنگ) بیکار را دیدم که هنوزهم روزی هفت روزنامه می خرد تا بلکه کاری پیدا کند!

در طبقه ی پنجم (وانگ)به ظاهر ثروتمند را دیدم که در خلوت حساب بدهکارهایش را میرسید.
در طبقه ی چهارم (رز) را دیدم که باز هم با نامزدش کتک کاری می کرد.
در طبقه ی سوم پیرمردی را دیدم که که چشم به راه است تا شاید کسی به دیدنش بیاید!
در طبقه ی دوم (لی لی) را دیدم که به عکس شوهرش که از سه ماه قبل مفقود شده بود, زل زده است.
قبل از پریدن فکر می کردم از همه بیچاره ترم.اما حالا میدانم که هر کسی گرفتاریها و نگرانیهای خودش را دارد.بعد از دیدن همه فهمیدم وضع آنقدر ها هم بد نبود..!
حالا به کسانی که همین الان دارند به من نگاه می کنند فکر می کنم.آنها بعد از دیدن من با خودشان فکر می کنند که وضعشان آنقدرها هم بد نیست.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 11:20  توسط امید   | 

قصه ی عشق


برای دیدن شعر زیبای قصه ی عشق به ادامه مطلب بروید

لطفأ ادامه مطلب یادتون نره


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 16:19  توسط امید   | 

برنمی گردم

 

برای دیدن شعر فوق الاده زیبای برنمی گردم به ادامه مطلب بروید

 


لطفأ ادامه مطلب یادتون نره



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 7:39  توسط امید   | 

نفرین


برای دیدن شعر فوق الاده زیبای نفرین به ادامه مطلب بروید



لطفأ ادامه مطلب یادتون نره


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 21:35  توسط امید   | 

تا ابد با من


برای دیدن شعر فوق الاده زیبای تا ابد با من به ادامه مطلب بروید

لطفأ ادامه مطلب یادتون نره


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 18:35  توسط امید   | 

اخر راه

(تقدیم به ان کسی که نا باورانه تنهایم گذاشت)


برای دیدن شعر فوق الاده زیبای اخر راه به ادامه مطلب بروید



لطفأ ادامه مطلب یادتون نره


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 18:36  توسط امید   | 

مقایسه غذای دانشگاه در کشورهای مختلف


معمولا رسم هست که دانشجو ها از غذا هایی که تو دانشگاه می دن خوششون نمی یاد، حالا آیا این مساله فقط به ایران خودمون معطوف می شه یا کلی هست خدا می دونه.. اما بهتر دیدیم که یه نگاهی به غذاهای دانشگاه های کشور های دیگه بندازیم. البته مقایسه نمی کنیم و مقایسه رو می زاریم به عهده دانشجو های ایرانی عزیز…



لطفأ ادامه مطلب یادتون نره

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 1:25  توسط امید   | 

این چه روزگاریست


اینم زندگی از نظر من نظر شما چیه ؟


برای دیدن شعر  زیبای این چه روزگاریست به ادامه مطلب بروید



لطفأ ادامه مطلب یادتون نره


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 0:24  توسط امید   | 

از پیشم رفت


برای دیدن شعر فوق الاده زیبای از پشم رفت به ادامه مطلب بروید


لطفأ ادامه مطلب یادتون نره


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 0:38  توسط امید   |